-
بزن! که مثلِ تو غارتگری به خانه که بود؟!
سهشنبه 19 شهریورماه سال 1392 01:53
بگو بهانه ی تشویشِ این زمانه که بود؟ کمالِ وعده ی بی وصلِ عاشقانه که بود؟ منظم است و مرتب، تمامِ نقشه ی او کلیدِ راهِ سخن های ظالمانه که بود؟! سکوتِ سُنَّتِ دیرینِ ما، به فریاد است! بگو که دزدِ محبَّت، از این خزانه که بود؟ که خون به نقطه ی جوش است و، داغ بر چشمم نفس بُریده و خشکیده شد؛ بَهانه که بود؟! به جمعِ شادیِ...
-
در آستانه ی راه آمدم؛ به فکرِ عبور
یکشنبه 17 شهریورماه سال 1392 01:46
در آستانه ی راه آمدم؛ به فکرِ عبور اگر چه خاطرِ دل، بی امان شد و رنجور من از کرانه ی برزخ، نشانه ها چیدم کمی به چهره ی تار و، نَمی هم از لَبِ نور نه پای رفتنِ عشق است و ماندنم ممکن کمی بیا؛ که سراب است و راهَت آن همه دور که آرزوی شِکَر کرده ام، در آغوشَت چه فرق، اگر تو نباشی، میانِ هستی و گور؟ سلامِ من به سحرگاهِ عشق...
-
امروز، من از اشک، به آغاز رسیدَم
پنجشنبه 14 شهریورماه سال 1392 01:20
امروز، من از اشک، به آغاز رسیدَم از شوقِ جهان بود، که در گریه دویدم فریاد زدم: "آمده ام مردُمِ دنیا آغوش کسی هست؟ که سوی تو پریدم" تا چشم گشودم، گره از تَرس فرو ریخت مثلِ تپِشِ قلبِ تو لالا که ندیدم؟! بر کوهِ پدر، پیچَکِ تَن، تکیه سپُردست تا گام به گامی زد و؛ لبریزِ امیدم ای سال! بمان؛ تُند و شتابان نرو از...
-
چه رمزیست؟
چهارشنبه 13 شهریورماه سال 1392 11:41
چه رمزیست اشکِ شمع و سوختنِ پروانه؟ می سوزاند، و می گرید ...! از: احمدرضا زارعی
-
آیا شَوَد که مرهمِ این دردِ ما شوی؟
یکشنبه 10 شهریورماه سال 1392 15:43
ساعت رسیده شد، که تو شاید صدا شوی صبحی دمیده شد، که ز خوابی رها شوی تو صبر میکنی، که من از خود سَوا شَوَم من صبر میکنم، که تو از خود جدا شوی! این حلقه ی ابد، به کجاها که گشت و رفت اما نشد که آخرِ این ماجرا شوی هر پاسخت نبود به دنباله ی سوال هر لحظه دور، از من و تا ناکجا شوی امیدوار بودم و آینده آمدست آیا شود که مرهمِ...
-
او قرن ها به دامِ خود است و دَمِ سکون...
جمعه 1 شهریورماه سال 1392 00:22
دنباله ام نَفَس است و حکایَتِ درون دنباله ات دو سه چشم است و غوطه ها به خون هر حرفِ من به نوازش تو را نگاه کرد هر گفته ات به نکوهِش شکست و واژگون من بی هوا به هوای تو بال ها زدم تو بی صدا، لَبِ خنجر، چه بی چرا و چون من یک سوال دارم، اگر پاسخی دهی! دنیا چگونه است در آن دیده ی جنون؟! "من خنده ام، به تمامِ وجودِ...
-
بهتر که دور باشم و در کُنجِ انزوا
چهارشنبه 30 مردادماه سال 1392 04:24
چشمانِ گرد، از حدقه زد به ناکجا! ای داد از این جماعَتِ بی خیرِ بینِ ما! سرگیجه بود، یا که زمین تُند می رود؟ سردرد، داد می زند از موجِ این بلا چشمم چه باز باشد و بسته؛ بیا ببین رد می شود تمامِ خطاها از ابتدا من اعتماد کردم و دادم به دستِ او آن حرف های دل؛ همه روشن؛ چه بی ریا دیدند اشتباهِ مرا نقطه های کور شستند و رفت...
-
خدا! یک لحظه می آیی؟! کجایی؟!
دوشنبه 28 مردادماه سال 1392 11:26
و فهمیدم! نفهمید از کجایی گُمان می کرد در راهِ خدایی! جدا افتاد، پُشتِ پلکِ دیروز پُر از تاریک و رنگِ بی وفایی دو دستت سُرخ؛ گُفتی خونِ دلهاست دلِ ما بود! بی جُرم و جزایی نقابِ دوستی ها دست در دست که "می چرخیم"، رقصِ خودنمایی! امان از جلوه ی خاموشِ دنیا که کرد از دلبران هم دلربایی! توانِ اشک هایم بی رمق شد...
-
حاشا که به پای تو به خفت شَوَم عاجز
جمعه 25 مردادماه سال 1392 01:18
بر چهره ی ما آهِ غَم و اشکِ ندامت این بار چه سنگین شد و، خَم راحَتِ قامَت در کُنجِ رضایَت همه آرام نشستند آرام شکستند نفس های کرامَت درد است، که دیدند و، گشودند دهان را بر مُرده ی آوار، بدنبالِ غرامَت عمر است، که بر باد سواری کِشَد، ای شَب چون باز کنی چشم، شود روزِ قیامَت افسوس کجا؟ ناله کجا؟ سود کجا بود؟ پُر می شوی...
-
باشد؛ جهان دارد خدایی، باغبانی...
پنجشنبه 24 مردادماه سال 1392 21:41
گفتند: ما اهلِ صفا و مهربانی بر پای یاران است، این جان و جوانی گفتند: مانندی برای عشقِ ما نیست دنیا ندارد مثلِ ما هم دوستانی رفتیم همپای همه، دل داد سینه شاید نشیند در درونِ آشیانی چرخید چرخ و چهره ی خوبی عوض شد! بر غصه ام افزوده شد درد و فغانی بالا نشینی می کنند و حق کُشی ها نفعی بَرَند از قصه و هر داستانی بر بی...
-
دل سپُردم، شِکوه چیدم؛ این کجا و آن کجا
سهشنبه 22 مردادماه سال 1392 14:31
تلخ دیدی، من چشیدم؛ این کجا و آن کجا قصه گفتی، درد دیدم؛ این کجا و آن کجا چهره ات خالی شد از نورِ صداقت؛ در عوض از شعف، سویَت پَریدم؛ این کجا و آن کجا زخم ها را سنگ کردی، در تمامِ راه ها من به شوقَت می دویدم؛ این کجا و آن کجا غصه های سینه ات بارانِ پُتکی بر سَرَم سینه ی غم را دریدم؛ این کجا و آن کجا قهر کردی؛ نامه...
-
دنیا سلام؛ آمده ام تا رقم زَنَم
یکشنبه 20 مردادماه سال 1392 08:45
دنیا سلام؛ آمده ام تا رقم زَنَم پندارهای تازه تری، در قلم زَنَم در جلوه ای که شعرِ من آغاز می کند آوازِ آرزوی دلی، از عدم زنم هرچند زندگی، به گُلی عمر می کند با قصه ای، به آخرِ هستی قدم زنم یک تازیانه از نَمِ چشمم کفایَت است تا موجِ سنگ ریزد و بر جانِ غم زنم در رقصِ واژه خانه ای از نور می کشم در رنگِ عشق، شرحِ دلی، دم...
-
جان دادنِ من بر تو حلال است در این دین
جمعه 18 مردادماه سال 1392 12:38
باغ است، که لب تا لبش از بوی تو شیرین شاد است دلم، پهنه ی دامانِ تو رنگین گل های بهاری همه از روی تو مست اند جای من و دل نیست به جایی، بجز از این گرمای تنَت کُشت به تیری غزلم را در چهره دویدست، شتابِ دلِ خونین لب بسته و، چشم از سخنِ عشق پر از حرف می خندد و می چینم از آن بوسه ی گلچین آیینِ سرآپای تو، تا هست، مرا بَس...
-
نمیدانم! بُتی یا آدمی تو؟
پنجشنبه 17 مردادماه سال 1392 09:55
نمیدانم! بُتی یا آدمی تو؟ که معنایِ تمامِ عالمی تو اگر درد آمد از در، در سکوتَم ببین، نشکست دل؛ چون مرهمی تو نشستم روبرویَت تا بگویَم که دنیایی و، تنها دردمی تو ولی گُم شد تمامِ واژگانم کنارَم بیشتر بنشین کمی تو خیالَم بازدم می خواست با عشق نشانم داده ای راهِ دمی تو نمی ترسم، اگر همراه باشی نویدِ آخرِ روزِ غمی تو از:...
-
قَسَمَت می دهم
پنجشنبه 17 مردادماه سال 1392 05:09
سری که سودا ندارد، سنگین است به راست و، رنگین است به چپ! گوشی شده، که دروازه ای خوب است و، آوازه ای بد. حسرت می شود در انتهای چاهی، که تاریکیِ خود را، به شب نسبت می دهد! قَسَمَت می دهم! به سری بلند، به چشمانی عاقل. تو، ای ابدی، ای ازلی... از: احمدرضا زارعی
-
حتی اشک هم...
چهارشنبه 16 مردادماه سال 1392 05:44
حتی اشک هم، حتی اگر در دستانم باشد، آن آرزوهای بچگانه که زوق می زدم در دستانم باشد... لحظه ای از لبخندت نیست، به پایَش، تا آزادم کند... از: احمدرضا زارعی
-
نگاهی باش...
چهارشنبه 16 مردادماه سال 1392 00:56
ندارم غصه ای، بی بال یا، با بالِ خسته. نگاهی باش، کافیست... که بیرون از خودش راهی شود، این حالِ بسته. کناری باش تا با نَرمِ ناز آرام گیرم... از: احمدرضا زارعی
-
دلبرم دور شد و، من تنها
دوشنبه 14 مردادماه سال 1392 00:46
دلبرم دور شد و، من تنها چشم بر در که بیا تا اینجا رفت خواب از همه ی شب هایم بوی موی تو پُر است از رویا طاقَتم نیست که راهی جویَد طاق شد از خَمِ ابرویِ شما کَج نکن، اخم در آن چشم نریز مستِ تو هیچ نمیداند؛ تا خاطراتِ لَبِ شیرینِ تو هست خاطرَت ثبت بماند یارا انحنای قلمم، از من نیست رقصِ تو، چرخ زد از آن بالا ریخت بر سایه...
-
چرخِ گردابی که جان فرساست
دوشنبه 14 مردادماه سال 1392 00:44
گرفتار است دل، در چرخِ گردابی که جان فرساست . چون آن میزانِ انصافَش، ندید عمقِ نگاهِ ما نه شیدا دل، نه آهِ ما، شکستن یافت، کندن خواست، وا شد، تا رها؛ شاید ز مُردابَش جدا؛ شاید ... چه اُفتان بود و خیزان، دست بر دیوارِ گِل گونِ زمان میزد . " به بیرون راه شاید بود"، این می گفت و جان میزد . دو دستان خیس و ویران...
-
زیرِ پایَت، همه ی من، تو بگو با مایی
پنجشنبه 10 مردادماه سال 1392 20:22
درد دارد که بفهمی پَسِ این زیبایی رنگِ تاریکِ غم است و سخن از تنهایی زندگی، جِلد به جِلد آمد و خواندم تا تَه گیج و منگم که چه حاصل شد از این دانایی کاش مثلِ همه، پا، روی زمین بود، که چشم زخم خورد از پَسِ دیوارِ من و بینایی لااقل کاش که چشمِ همه با من، یک بود تا که بر رنجِ جماعت نشود حاشایی تا گره سازم و بر رنگِ سیاهَش...
-
واسه شما هم اتفاق افتاده؟
یکشنبه 6 مردادماه سال 1392 16:51
شده قصد به انجامِ کاری داشته باشین، ولی تَهِ دلتون یه مطلب دیگه ای رو بخواین؟ در نهایت، متوجه میشین اتفاقی افتاده که دل میخواسته، و قصد شما اگر هم انجام بشه، اون لذت لازم و کافی رو نداشته، که به آرامش برسونه شما رو. واسه من بارها این مسئله تکرار شده، واسه شما هم اتفاق افتاده؟ لطفِ محبوبِ من آن است که در دنیا نیست دستِ...
-
پایانِ خوش به عاقبَتِ این ترانه نیست
سهشنبه 1 مردادماه سال 1392 19:54
"شاعر شدن به عشق شما عاقلانه نیست" * حتی کمی نگاهِ شما، عاشقانه نیست هرچند چندمین غزلم را نوشته ام اما درونِ حرفِ شما یک بهانه نیست تا خنده ای به لب برسد، صحبتی کُنَد در بُهتِ خُشک مُرده ام، این دوستانه نیست شعری به طرحِ زنده ی اندامِ تو زدم یک لحظه مثلِ بَحرِ روانَم، زمانه، نیست هر جمله را به صد شکر آغشته...
-
شعری که با رقصِ تو هم آغوش باشد
دوشنبه 31 تیرماه سال 1392 01:30
"گلهای شالش رنگ شالی های گیلان" * آن غنچه ی لبهای او، شیرین و خندان مثلِ دو چشمَش را ندیدم هیچ جایی جایی در این دل هست خالی از غَمِ آن یک لحظه از اخمَش برایم هست سالی جان میدهم در لحظه های دوری از جان مخفی نکن نورِ نگاهَت را که دنیاست خاموش، اگر بستی طلوعِ صبحَش آسان آسان برای توست، من را هم نظر کن بازآ، کمی...
-
غمی نیست!
یکشنبه 30 تیرماه سال 1392 13:10
تیری کشیده شد، به چپ. خُشکید، دستی که در آن حوالی بود. غمی نیست! چه نیاز است، که پاسخِ "چرا" را مزه مزه کرد! انتهایش، ایستادن است... در سینه ی دردها نشستم، دیروز دنباله ی آن سوال، این شد، امروز یک لحظه توقف است، یا سکته ی محض! تیری که به عمقِ ریشه چسبیده هنوز؟ تصویر، یکی پَس از یکی آمد و رفت این قصّه ی من...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 29 تیرماه سال 1392 23:56
گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو شرح دهم غم تو را نکته به نکته مو به مو از پی دیدن رخت همچو صبا فتاده ام خانه به خانه در به در کوُچه به کوچه کو به کو میرود از فراق تو خون دل از دو دیده ام دجله به دجله یم به یم چشمه به چشمه جو به جو مهر تو را دل حزین بافته بر قماش جان رشته به رشته نخ به نخ تار به تار پو به پو...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 29 تیرماه سال 1392 23:53
اگر تو باشی همهی فصلها اردیبهشت بود روزم با یک نفس شب میشد شبم با یک آه به صبح میرسید مدام نگاهت میکردم که توی چشمهام میخکوبت کنم در همهی عکسها خندیدهام در همهی خوابها خندیدهام در همهی اشکها خندیدهام نارنجی! اگر تو باشی آخرین بوسهام طعم اولین نگاهت داشت صدای تو پایکوبی مستان سنگفرش خیابان را میشکافت...
-
آموخته ها
شنبه 29 تیرماه سال 1392 12:00
سلام بر همه ی دوستان و همراهان عزیز. در نظر دارم تا سایت ها و منابع اینترنتی مفیدی را که در طول مدت مطالعاتم در مسیر شعر، با آن روبرو شده ام را در شاخه ای در وبلاگ معرفی کنم، امیدوارم برای علاقه مندان به این عرصه مفید واقع شود. برای اولین منبع، سایت "پایگاه اطلاعات علمی" از جهاد دانشگاهی را معرفی می کنم. در...
-
تلاش نکن...
شنبه 29 تیرماه سال 1392 11:42
بیرون می دوم از سینه ی ندامت. آغوشم با زانوها قهر است، تلاش نکن... از: احمدرضا زارعی
-
تلخ
پنجشنبه 27 تیرماه سال 1392 18:21
تلخ، زبانم را گزید... دروغ؟ نه، راست برو، توی دل بن بست... از: احمدرضا زارعی
-
ناز کن نازنین، که شیرین است
سهشنبه 25 تیرماه سال 1392 06:29
دل که در دامِ خنده ای افتاد؛ داد خود را به دستِ گردشِ باد باد برُد این وجودِ بی ثمرم؛ ز سَرِ هر مَنیَّتی از یاد یاد باد آنکه من به خود بودم؛ دور می شد تن از وجودِ نگار چشم تا با دو چشمَش آمد و ما؛ جمع بستیم و دل به حادثه داد گَرد در گِردِ قامَتش آمد؛ بارشی از زلالِ دیده ی یار ریخت بر من که گل پدید آمد؛ سبزه در هر سخن...