-
کندم تمامِ ریشه ی خود را از اول
سهشنبه 25 تیرماه سال 1392 06:27
" وقتی زمان را نصفِ شب دیوانه کردم" * این خانه را از بی کسی ویرانه کردم گفتم که این جا جایِ من دیگر نباشد قصدی به قُربَت بر دَرِ آن خانه کردم کندم تمامِ ریشه ی خود را از اول تا آشیانِ دوست را کاشانه کردم باید که دل راهی به نابودی سپارَد اینگونه خود را در دلِ افسانه کردم پیمانه ام لبریز شد، ساقی کجایی؟ هرچه...
-
من و دردِ جدایی، تو و بالِ رهایی
دوشنبه 17 تیرماه سال 1392 10:13
من و دردِ جدایی، تو و بالِ رهایی زبان حِق حِقِ گُنگ است، ندانَم که کجایی در آن لحظه ی آخر، تکانیست به دستت تکاندست وجودم؛ خدا، حافظِ مایی؟ خوشا حالِ تو ای دوست، که دور از نَمِ چَشمی بُریدی و پَریدی، از این درد سَوایی بدا حالِ من ای یار، که دنیاست به دوشم کِشَم پای به امید، که روزی تو بیایی خدا حافظَت ای نور، اگر رفت...
-
گو، لحظه ای به کام رسد انتظارِ اشک؟
شنبه 15 تیرماه سال 1392 07:11
" بغض غمی که بسته کمر بر شکارِ اشک " * آخر به تیغِ داد، بُرید آن قرارِ اشک دردی گرفت و سوخت گلویی که آه داشت فریادِ سینه سوزِ من از آن شرارِ اشک شُکر است واجب از دلِ بی جانِ عاشقم تا بارِ غم رها شود از این مدارِ اشک گفتند تا به آخرِ این چرخِ می رویم چرخید دور و نوبتِ ما شد به کارِ اشک هر روز رویِ تنگِ دل و...
-
دنبال مکن، کسیکه دنبالِ تو نیست!
جمعه 14 تیرماه سال 1392 15:46
دل را مده دستی که دلش مالِ تو نیست! دنبال مکن، کسیکه دنبالِ تو نیست! راهِ تو و من دو خطِّ صاف اند عزیز حالیست موازی، که تَهَش مالِ تو نیست خط گفتی و شیر آمد و ماندیم به راه دردا که دری به روی اقبالِ تو نیست سر تا تَهِ آرزوی دل را دیدم یک نقطه ی مشترک به آمالِ تو نیست دستِ من و تو، پُر از خط و چین و چروک خواندم کَفِ...
-
پاسخ: انسان...
جمعه 14 تیرماه سال 1392 00:28
پاسخ: به این پرسش "من" گاه معنای من و، گاهی به معنای شما "ما" هم که انسان می شویم از روی زیبای شما گفت او "لفی خُسر" است، گر روزی نباشی سوی او گفتم "صراطی مستقیمم ده، به بالای شما" آتش دو معنا می پذیرد: عشق یا خشم است آن پروانه باید بود، تا باشم به دنیای شما چرخی ز چرخِ عاقبت...
-
حقّا که راست گفت! که دانَد نهانِ ما
پنجشنبه 13 تیرماه سال 1392 05:03
گفتی که پُر از پیچ و خم است این زمانِ ما گفتم که تو خواهی نَبُرد این امانِ ما گفتی که خطرهاست سرازیرِ هر مسیر گفتم که عسل هاست به کامِ دهانِ ما گفتی که دلم حسرتِ یک روز دیگر است جایی که وقتِ صبح لب است و اذان ما گفتم که سهل باشد اگر آن طلب کنی افتاده زیرِ پایِ تو هر لحظه جانِ ما آن بود لحظه ای که شکر خنده زد ز دل دل...
-
بی تو
سهشنبه 11 تیرماه سال 1392 14:35
"بی تو حتا بهار چشمانت، زیر چادر سیاه من خوابست" * بی تو شب هایم آرزوی سپید، در طلوعِ جدیدِ مهتابست مرزهای ما چه وسعت یافت، تا به آن سوی "ما" بودن غرق شد درونِ غیرَتِ خشک، دیده هایی که خونِ در آبست تابِ من تمام شد نامَت، در تو شد خلاصه تا شاید دستِ گرمت نوازشی بر دل، دل که بی تو سخت بی تابست آبروی...
-
چند است از خود، بی خودم
سهشنبه 11 تیرماه سال 1392 01:23
خواهم که من را از وجودِ خویش بینایم کنی روشن کنی آنجا که خاموشم، که پیدایم کنی تفسیری از عمقِ نگاهِ دوست بر دستم دهی گر باز هم حرفی زدم، حاشا و کلّایم کنی من کیستم؟ من چیستم؟ من نیستم، در پوستین بگشای رمزی بر سخن، حلِّ معمایم کنی معنای عمقِ شعر را، هم فکر و ذکر و قصّه را گر هست، بین؛ گر نیست، گو؛ آیی تماشایم کنی من...
-
گفتا که "بنامِ نَفَسِ دوست، نامه خوان"
یکشنبه 9 تیرماه سال 1392 23:20
"من خوش خیال بودم و عشقم حجاب بود" * دیر آمد آن سوارِ تفکُّر، که خواب بود آبی که دستِ من به زمینَش فشانده بود نقشی به خواب میزد و تنها بر آب بود او در کنار؛ نه! که در آغوش خُفته بود من چشم بسته بودم و، حالم خراب بود بسیار شکوه ها که به دل کرده بودم از دوری؛ که وجودَم به غمی بی حساب بود "از رگ به تو...
-
با من اشاره شد که تو تغییر می کنی
یکشنبه 9 تیرماه سال 1392 23:19
"همسایه ی جدیدِ مرامم، شبانه رفت" * تا رفت، رونَق از نفسِ هر بهانه رفت در خانه ای که شورِ نگاهی به روز بود در خلوتِ حضورِ تو، شادی ز خانه رفت صبری که تا سحر به تمنّا نشسته بود ناکامِ دستِ لطف، در آن آستانه رفت تا گریه شد صدای من از سینه ناگهان تاریکی از افق به شفق دوستانه رفت با من اشاره شد که تو تغییر می...
-
دنیا چنین دلبر ندیدست و نخواهد دید، دان!
یکشنبه 9 تیرماه سال 1392 19:59
بسم الله الاولی، که روی ماهِ محبوبَم چنان وَه از جمالِ بی مثالش، خویِ آن خوبَم چنان دنیا چنین دلبر ندیدست و نخواهد دید، دان! قلبی سراسر می تپد، بین پای میکوبم چنان لرزید و لرزاند زمین را عشقِ طوفانیِّ من این قصه طولانیست، در دل بَس بر آشوبَم چنان بویی ز پیراهن که بر چشمانِ بی نورَم رسد بی خود، دوان، بَس بی امان، چون...
-
دستی بکش بر سینه ام، آماسِ درد است
یکشنبه 9 تیرماه سال 1392 06:38
از واژه های من، همه اندوه و درد است مادام می بارد، که دنیا گِردِ گَرد است از آن که بر پا شد وجودم، تا به آخر گرمایِ تن را در تَهِ خاکَش، چه سرد است گفتند آنکس را که بینَد راه، از چاه با شوق میخوانندش از اینجا؛ که مرد است وآنکس که دور از عشق بازَد دامَنِ دوست از جمعِ ریحان و گل و معشوق، طَرد است با چشم هایم باز فریادی...
-
شعرهای عاشقانه، با تو از بَر می کنم
جمعه 7 تیرماه سال 1392 04:52
صورَتِ آیینه را با چشمِ تو تَر می کنم هر چه از شعر است، در مدح تو از سَر می کنم دوستی ها، مهربانی ها، خوشی ها، خنده ها در فراموشی ز غم ها؛ با تو باور می کنم هرچه گویم، هست یاری تا به دل خواند مرا شعرهای عاشقانه، با تو از بَر می کنم نامِ ما را تا جهان بر پاست، بر پا می کند همدلی هامان؛ چنین آغازِ دیگر می کنم تا در آن...
-
به نامِ عشق؛ جانا، بی نظیری
پنجشنبه 6 تیرماه سال 1392 22:52
گناهی نیست، دستم را بگیری ثواب است این اگر لب هم پذیری که خشک است و ترک برداشت در عمق چه ناکامم در این بند و اسیری که پیمودَم تمامِ راه ها را ندیدم جز تو اینجا دستگیری سبب بر سیب دانستند و دانم از آنجایَم؛ ندارم مرگ و میری جوانی را به نامَت کرده ام تا دو دستم را بگیری وقتِ پیری نظیرِ روحِ عاشق در من آمد به نامِ عشق؛...
-
سخنِ عشق، در آغوشِ تو معنا دارد
پنجشنبه 6 تیرماه سال 1392 20:24
جُز ز جامِ لَبِ تو، مست رسیدَن؟ توبه ! جز تو را دیدن و نامِ تو شنیدَن؟ توبه هر که پندارِ تو بر سر نبرد، مردود است ! عمر را سوی تو با سر ندویدن؛ توبه دور باد از نَفَسِ گَرمِ تو سرمای خزان از بهارِ تَنِ تو، لاله نچیدَن؛ توبه سخنِ عشق، در آغوشِ تو معنا دارد من به تن ماندن و سویَت نپریدن؛ توبه سر و دست و، دل و چشم و،...
-
چه گویَم یار؛ در این دارِ دنیا بی تو هیچَم من
چهارشنبه 5 تیرماه سال 1392 12:09
" خدایا شاکرم در قلب تنهایم تو پیدایی " * خدایا شکر، هر جا رو بچرخانم، تو آنجایی به دستِ توست، هست و، هر چه هم بر نیست پیمایَم که تنها نیستم، چون در کنارِ من، تو تنهایی به تنهایی جهان را در مدارِ عشق می خوانی که گویی "باش"، تا باشد جهان، در اوجِ زیبایی به نامِ مهرِ جاویدانِ دستانَت به پا گشتم که گر...
-
هر شب، من و سحر گاه؛ در خوابِ آفتابیم
سهشنبه 4 تیرماه سال 1392 18:42
" من با نگاهِ چشمت دارم غزل فراوان " * گرم است سَردِ جانم، در آن نگاهِ تابان شب را که پخش می کرد، چشمک به آسمانَم نامِ تو می شمارَم، تا صبحِ رویِ خندان شرطِ تو بود جانم، گفتی که می ستانم جانا! بدان که دانم، بر پایِ توست آسان دستی اگر گشایی، هم سویِ عشق آیی پر می کشم، به جایی، تا سَروِ قامَتِ آن سِحری به شعرِ...
-
قلبی به قولِ قائده ها، باخت بر تو دل
سهشنبه 4 تیرماه سال 1392 17:44
" وقتی نمازِ سینه ی ما، در سفر شکست " * وقتی زبانِ عاشقِ ما، پرده در، شکست آن گاه، یک نگاهِ تو صدها نشان نمود تا شاخه ی تکیده ی ما بی ثمر شکست این قامَتی که شوقِ تو بر پاش کرده بود جانا! ببین چگونه شد و، بر هدر شکست قلبی به قولِ قائده ها، باخت بر تو دل دادی به حرفِ فاصله ها سخت تر شکست میگویم از شرارِ غَمِ...
-
بمان که با خَمِ خشبوی بهترین ماندم
سهشنبه 4 تیرماه سال 1392 14:19
" چه سالها که در این دشت، خوشه چین ماندم " * از اولین قدمم تا به آخرین ماندم تمامِ قامَتِ من صاف و چشم تا آنجا که جمعِ گُل به تو بخشم، برای این ماندم لطافَتِ تو کجا، بَرگِ این و آن؛ اما چه گویَمَت، که چه ماهی؛ که در همین ماندم که لاله واژگون شد از شرافَتِ نِگَهَت به اشکِ حسرَتِ دیدارَت اینچنین ماندم به دینِ...
-
شروعِ توست، آغازِ رهایی
شنبه 1 تیرماه سال 1392 14:55
دری بر دردِ دل از دوست، باز است اگر این قصه ی دردم دراز است که بوی عطرِ لادن باز برخاست نگاهی از سَرِ لطفَش، نیاز است برای جُستَنِ راهی به کویَش دلم در حسرت و سوز و گداز است برای شعرهای عاشقانه در این دفتر، کلامَش پیشتاز است به آوازِ سلامی؛ مست رقصید قلم؛ بَس گفته هایَش دلنواز است شروعِ توست، آغازِ رهایی دو بالِ بسته...
-
گشودَم رمزِ دفتر را، چنین آمد به فالی خوش
شنبه 1 تیرماه سال 1392 05:21
چهل خاموشی از اوضاعِ سرسام آوَرِ دنیا چنین خواندند رمزِ پر گشودن از دَرِ دنیا چراغِ عقل را با دل، فروغِ نور بخشیدن سپُردن بر فراموشی، تمامِ باوَرِ دنیا نه من این تن به خود آورده ام در معنیِ بودن نه معنی بی تو می بینم، به فکری در سَرِ دنیا که سی رفتست، جز سالی دگر، جانم به تن مانَد نماند در جهان نامی، اگر دادَم بَرِ...
-
به کوی میکده بر سر، تو را به رقص و سرود
جمعه 31 خردادماه سال 1392 12:45
به کوی میکده بر سر، تو را به رقص و سرود به دل، سلام و سلامَت، چه خوانده ام، به سجود سجودِ گریه ی عاشق، به رونَقِ سحر است عجب! ز ناله ی معشوق و شَرمِ آن معبود تَرَنُّمِ نَفَسَت در دلم که بر پا شد ز پا فُتاده ام از چهره ای که رُخ بنمود چه در گناه و ثوابَم، لبِ تو می خندد شَرابِ شُکرِ تو شیرین، منم خراب و کبود نگاهِ من...
-
جانی ز وجودِ خود جدا می خواهم
پنجشنبه 30 خردادماه سال 1392 12:55
" من بیشتر از خودت تو را می خواهم " * " من" خامُش و، "تو" به وصل و، "ما" می خواهم نایِ سخنَم نیست در این شهرِ سکوت در باغِ سخن، بَرِ صفا می خواهم صد واژه ی عشق و عاشقی در دل را از سینه پریدن و رها می خواهم این سینه به تنگ آمد و هَس هَس به نفس از دستِ عنایَتَش هوا می خواهم معشوق...
-
بغض
پنجشنبه 30 خردادماه سال 1392 12:54
بغض است و گلو، که خسته از بار گریست چشمی که ز درد و ناله ی یار گریست با شانه اش آرام، چنین گفتم: "عشق دیدی که چگونه عاشقت زار گریست؟" از: احمدرضا زارعی
-
غمگین شده بودم، که غم از نیمه به در شد
چهارشنبه 29 خردادماه سال 1392 22:52
غمگین شده بودم، که غم از نیمه به در شد این خُشکِ من از بی هنری، رو به ثـمـر شـد خطّی ز رُخِ یار، در این دفترِ امروز چشمِ تو نشان داد و دلِ شعر چه تر شد شوقی به تلاطم، خمی از نَقشِ تو می زد از صحنه ی دیروز به هر روزِ دگر شد هر سو شِنَوَم نامِ قلمکارِ زمین را طرحی بزن ای عشق، که ایّام به سر شد در سایه ی چون سَروِ تو،...
-
گفت می آید سواری، دستگیر و مهربان
چهارشنبه 29 خردادماه سال 1392 04:17
با تو، تا آن سویِ این دنیا، چه در رقصیم و نور بی تو، تا اعماقِ بی معنی شدن، مرگ است و گور هفته های من همه در بندِ یک روز است و بَس حِسِ قلبی در غریبی، تا ببینم رویِ نور شاهواری، بر سمندِ عشق، می تازد به راه راهواری، در پِیَش در خُشکِ صحرا، پُر ز شور می دوم تا پینه بندد پایِ دنیاییِ من تا که چشمانِ گناهم، نیست گردد،...
-
موی هزار پیچَش، درد است، وَه! چه شیرین
دوشنبه 27 خردادماه سال 1392 22:22
" من فارغــم ز غیــر و، مستِ شــرابِ یارم " خود را نمی شناسم، جانا! خرابِ یارَم هر کَس جمالِ رویَش، را دید، بی خود آمد خورشید گُنگ و خامُش، در آفتابِ یارَم من هیچ بودَم اول، تا روحِ دلبر آمد هر گفته ام نشانیست، در بازتابِ یارَم موی هزار پیچَش، درد است، وَه! چه شیرین با جان دویده ام تا، در پیچ و تابِ یارَم...
-
یک بوسه ی شیرین، ز لبانَت، بده ای دوست
دوشنبه 27 خردادماه سال 1392 21:52
" ای ساقی سیمین بر من جامِ دگر ده " * جامِ دلِ ما پُر ز خود و، کامِ دگر دِه ایّام که رفت از بَرِ ما، رفت جوانی پیری نتوانم، دمِ ایّامِ دگر ده یک بوسه ی شیرین، ز لبانَت، بده ای دوست از چشمِ امیدَت نظری وامِ دگر ده آرامِ من از دستِ تو، چون زلفِ تو، بر باد بازا ز کَرَم بر تَنَم آرامِ دگر ده شد پخته در این...
-
دلِ من، پا به سَرِ دامِ تو داد
دوشنبه 27 خردادماه سال 1392 21:37
ذهن، آبستَنِ بودن، با تو شعر در نامه سرودن، با تو تو نگاهی نکن اینجا که منم من ز خود بود و نبودن با تو پَر شدن، آه! سبُک تر از باد بالِ ها را بگشودن با تو تب و تابی که ز آب افتادست باز از سر بنمودن با تو من بسوی تو دوان آمده ام بر تنم خاک زدودن، با تو دلِ من، پا به سَرِ دامِ تو داد کشتن و جان بربودن با تو از: احمدرضا...
-
جانم سلام، حالِ شما؟ خوب و بهتری؟
شنبه 25 خردادماه سال 1392 23:59
جانم سلام، حالِ شما؟ خوب و بهتری؟ خواهم به پایِ عشق، ببازم تو را، سری چشمم به چند حرف و کلامی، که خورد، سوخت ! دانَم کز این جماعَتِ بی خیر، بگذری شاعر که بود و شعر کجا بود و این و آن ! هر کس معلمی شد و هر سایه نکته دان این با یکی کلامِ چو آتش، به آن پرید آن سوخت از غرور و پرید از همان کمان ! گفتند با دلم: " تو...