شنیدی میگن "دُم نداشته از سنین بسیار کوچکی!!" (این ورژن مودبانشه!!!)
حالا این وصف ماست، که بر ماست!!! آقا، به جان خودم دستمال نمی بندن به سری که درد نمیکنه؟! جدی میگما؟! هی میگه لنگش کن!!! از اونورم میگه بادمجون بم آفت نمیگیره (البته نداره!).
خود دانی عزیز، دیگه بعد نگی نگفتم فقط قربون دستت!!
توصیه هایی از یک دوست به یک دوست، به قلم: احمدرضا زارعی!!!!
سالی دیگر
باری دیگر
شیرین لحظاتی برفت و در انتظاری دیگر
بسر بردیم و با تو بودن را به تجربه در دل ثبت نمودیم.
چو بوی بهار به مشام آمدم
بیاد آورد دل که هستی تو در کنار و در جوار
که در گذشته رفت و خواهدم که امسال نیز جوارت را به تجربه بوسه بخشم
تا بهاری دیگر...
با من بمان...
از: احمدرضا زارعی
و باران
باریدن بگیر و باز شوی هرچه رنگ است
مرا یک رنگ کن
به سپیدی سکوتی که به یاد یار در پسِ چشمان بسته ام نمودار گردد
در آن هنگام که نامش را به اعماقِ قلب صدا گردم
ببار باران
بشوی رخساره را به نوای شیرینِ صورتِ یاری که نیست
و یادش هست...
از: احمدرضا زارعی
ای دوست
که خرامان رخنه در منِ من کرده و رهاییم داد گرمای دستانت ز سرمای زمانه
لحظه ای با من باش و جاودانم کن
به نوای نای حنجره ای که توراست
روح بخش تر از همیشه...
از: احمدرضا زارعی
بعضیا میگن: طلا، طلا شد، چون کمیاب بود، نایاب بود!! اگه میخوای با ارزش باشی باید کمیاب باشی و نایاب، وگرنه ارزشی نداری!!!!
باید مِس رو از زندگی اینجور آدما حذف کرد تا قدر عافیت رو بفهمن...!!!
از: احمدرضا زارعی
خویشتن را به خواستِ تو سرودن
آرامِ جانِ من بود.
که تو ربودی ز سینه دل را
کین دلِ غافل را
نبودش انتظاری جز اندک سلامی
ز چشمانت...
چشمانی که در دیگر نگاهی گره خورد و به تلاطم افکند مرا
تا همیشه...
از: احمدرضا زارعی
های و هوی و داد و بیداد سر می داد که مرا ز یاد بردست کسی که در یادش هستم. چو نظری به رفته اش افکندم، نمایان گشت که روزگاری خویش نیز ز یاد برده بود کسی را کز جفایش می نالد!
جفایت را جز این درمان نباشد
دگر ما را دل و ایمان نباشد
تو رفتی و همی رفتن گرفتیم
تو را هم دان که هم پیمان نباشد
از: احمدرضا زارعی
میو میو عوض میشه، بد جوریم عوض میشه به جان خودم!!! جوری که باورت نیمشه که قبلا گربه بوده، حالا نمیدونی اینی که عوض شده ببره؟ پلنگه؟ شیره؟ خرسه؟ گرگه؟ روباهه؟! روباهه؟؟؟؟ آهاااا، روباهه پس...! واسه همین عوض میشه!
قبلنا میو میو خوب بود، عوض میشد و خوبتر میشد، ولی الانا بد و بدتر و بدتر داره میشه هی پشت سر هم!! خدا کنه یه میو میو گیرِ میو میو بیاد که تا آخر عمرش واسش عوض بدل شه!!!
بشمار......!
از: احمدرضا زارعی
شنیده بودم که میگفتن: دروغ نگو، چون مجبوری باز با یه دروغ دیگه، دروغ قبلیتو بپوشونی و بعدشم یه دروغ جدید لازمه که دروغ دومی رو ماست مالی کنی و به همین شکل سر تا پای زندگیت میشه پر از دروغای جورواجور!!
فکرشم نمی کردم که این سلسله مراتب دروغگویی میتونه تا سالیان سال بشه حرفه و شغل!! اونم بصورت ناخودآگاه!!!
خداوندا، دستم به دامنت، اگه خواستم دروغی بگم که این سریال دنباله دار شروع شه، همونجا جلومو بگیر!!!
ما چه لبریزیم و یار اندر کنار
عشق جاوید است و سر تا پا به نار
می بسی سوزد تن از چشمانِ او
جملگی مُردیم از خندانِ او
چرخشی شیرین تر از هفت آسمان
می بچرخد یار چون رنگین کمان
گِردِ ما گشتست بوی دامنش
مستش از جانیم و از پیراهنش
ای که زیبایی و مینایی و ناز
دست گیرم باش ای راز و نیاز
روزی از روی چو ماهت نازنین
یک نظر بر ما بیانداز، و همین
از: احمدرضا زارعی