جانانی و
برفت و فدای شد به شُکوهِ وجودت
دل
که شِکوه بر لب بسی آمدست
ز فراقِ یار و اندیشه ی نگار و
رایحه ی دلربایت.
بگشای چشم و آغوش و
دل را
دَر کَش
کین مجال بَس تنگ است و
دل، تنگ تر.
دارمت به عظمتِ داشتن دوست
ای
بی همتای ماندگار...
از: احمدرضا زارعی

چشمانِ تو و
آسمانِ من.

به شکستن نشست آرزوی دیرینش و
شکسته نگشت ایستاده ی قامتش
و چنین بود که
زندگانیَش آغاز گشت.
به شکستَنِشان خواهد کشانید
نامردمکان را
در منتهای پروازی که در انتظار نشسته او را
دلی که به زنده بودن امید نمی بازد...
از: احمدرضا زارعی

اشک
در اوج
می بارد.
آنجا که نمی گنجد من در پوست

سلام عزیزان
این کارِ midi از اولین ساخته ی من هست، واسه پیانو. منتظر نظرای هستم عزیزان. اسم آهنگ هست "دلتنگیِ تو".
انشالا تا چند وقت دیگه اجراش میکنم و فایل تصویریش رو هم میذارم روی وبلاگ.
شاد باشین و سلامت
چو شیرینِ لبخندی فروزان آید
من، مجنون خواهم بود.
چو خفته آیی در آغوش
من تشنه خواهم بود
که جرعه جرعه ز پهناورِ وجودِ تو خواهم فرو بردن
که سیرابش سازم آشفته ی خود را
ز دریایِ لبانت.
مرگ را سزایم باد
آنگاه که خفته غرق گردم
در رایحه ی تو
در آن لحظه که خیره و خمار به چشمانم نگری و گویی تا
باز، بوسه
باز، تو
باز
عشق...
از: احمدرضا زارعی


مادر
یعنی بهشت
یعنی
محبتی که بی هیچ خواستنی بخشیده شدست و
آغوشی که هیچ گاه بسته نیست.
یعنی
آرامشی کز ابتدا بودست و
هست
همیشه.
مادر یعنی سلامی که سلامت است نگاهِ به چشمانش
گر که بنگری به خندانِ صورتش
آسایشیست که لبریزت گرداند دل را
کین
رضای کردگار است...
مادر
یعنی
عشق...
از: احمدرضا زارعی
