-
همواره در یاد تو باشم
جمعه 21 بهمنماه سال 1390 11:54
گَرَت شد ره جدا از ما و زین سوی گَرَت از یاد رفت آن حرف و این خوی بدان همواره در یاد تو باشم اگر روزی گذارت گشت از این کوی از: احمدرضا زارعی
-
بی نصیبیم
جمعه 14 بهمنماه سال 1390 13:56
دوستی گفت: بگذر گفتمش: گذشتیم و رهی هم رفت و دیدیم سرابی و به صحراها رسیدیم نگارین یار دور از دست و ما نیز ز دنیایش بسی هم بی نصیبیم از: احمدرضا زارعی
-
یک جمله بر باد
چهارشنبه 12 بهمنماه سال 1390 13:02
با تو بودن را چه فریاد است و نیست همنوایی، این چه بیداد است و نیست در تو یک اندیشه زین دنیای من عمرِ ما یک جمله بر باد است و نیست از: احمدرضا زارعی
-
خیلی شلوغه!
چهارشنبه 12 بهمنماه سال 1390 12:24
کلمات سنگینن، حرف از خود خواهیه، حرف از ندیدنِ طرف مقابل و بد خواهیه!! نگاه ها سنگینن، یا به آینده ای تار چشم دوختن، یا به اکنونی که همراهشون اگه باشی خار شدن نصیبت میشه!! خیلی شلوغه! خیلی!! کاش می شد یه جای دیگه باشم... یه فضای باز، چمن، نسیم خنک... از: احمدرضا زارعی
-
شُمارش اوفتاد اندر نفس نیز
یکشنبه 9 بهمنماه سال 1390 21:17
دو دستانِ تو در دستانم آمد ز خندانِ تو جان در جانم آمد شُمارش اوفتاد اندر نفس نیز چو بر چشمانت این چشمانم آمد چه لبریزیم و از بوی تو یارا چه مستیم از خمِ موی تو یارا قدح پُر ساز، لبریز از لبانت که بربستیم و ره سوی تو یارا از: احمدرضا زارعی
-
پرستیدن تو را باشد سزاوار
شنبه 17 دیماه سال 1390 10:58
تو چرخاندی و چرخیدن گرفت این دو چشمان و جهان ما را، که در دین پرستیدن تو را باشد سزاوار مرا دریاب و هم در کارِ خود بین از: احمدرضا زارعی
-
ظهور کن
پنجشنبه 15 دیماه سال 1390 15:32
مرهم از دستانت ای دُردانه ی زیبای من رخت بر بست از من آن پنهان و این پیدای من اشکِ چشمی هست سویت جاری از سوی نیاز کُن ظهور ای خفته شیرین در دل، ای دنیای من از: احمدرضا زارعی
-
مرا کن غرق
شنبه 10 دیماه سال 1390 13:48
سلامی سویت ای گُل گشت جاری که شاید تا دو دستم را فشاری مرا شیرین، تو لبخندی ببخشای مرا کن غرق، گو هستی و "آری" از: احمدرضا زارعی
-
عمرِ ما را گیر و هم آرام باش
سهشنبه 6 دیماه سال 1390 19:36
سینه مینالد کجا درمانِ تو؟ آن کجا کو بود هم در جانِ تو؟ دست هایش را کجا گرمای توست؟ کو، که کیشت بود و هم سرمای توست؟ چشم می گردانم اَش تا یافتن می نبینم کس در اینجا، وایِ من دادِ دل را بس که بیداد است و نیست همرهی، زین دل چه فریاد است و نیست لحظه ای آرامِ جانت نازنین لحظه ای آرام کن، جانم حزین صبر را تا کِی، کجا،...
-
اسیر
سهشنبه 29 آذرماه سال 1390 12:07
کاش در آن پیچشی که زندگی به راهم افکند نمی رفت دل به سویی که پیچد نگاهم اندر نگاهی و گرهی کور سازَدَم لبخندی که بر لبانت بود بر زنده بودن . که تقلای فرار کاریست بس عبث ز چشمانِ تو ... از: احمدرضا زارعی
-
مرا تا بیکران هایت کشاندی
سهشنبه 22 آذرماه سال 1390 16:02
به ساز و ناز و با احساس خواندی حدیثی و پرید این دل، تو راندی به صحرا ها و کوه و جنگل و دشت مرا تا بی کران هایت کشاندی چه بی خود گشت و غرق اندر تو یارا چه معنا ها که اندر دل نشاندی که بی کس بود و تو تا اوج امید بدان تا اوج فرداها رساندی بمان با ما و عاشق گشت و ویران به امروز آمدیم و زنده زان دی از: احمدرضا زارعی
-
آمدم...
چهارشنبه 16 آذرماه سال 1390 14:57
روزنی نمایان گشت، از پشت پنجره چشمی درخشان نگریست زان میانه که به صدای قدومِ خود زنده گرداندی تپش قبلم را که به انتظارَت می سپرد این دلی کز عطش عطرت بی امان بود. قطره ای زان منتهای زیبایی بر گردی گونه غلطیدن گرفت بر غنچه ی سرخی که شیرین تر از هر چه شیرین است بوسه ای بخشید و بر زمین پاشید. لرزانِ دستانم را ناتوان بود...
-
صد سجده
پنجشنبه 3 آذرماه سال 1390 14:39
سر و سودای دیدارِ تو یارا دل و دلدادگی پروردگارا چه سود ار سوی تو رو می نباشد تو را صد سجده بادا نوبهارا از: احمدرضا زارعی
-
شیرین است و ناز
چهارشنبه 18 آبانماه سال 1390 22:44
شوقِ معشوق است و شیرین است و ناز عشوه ها و خنده هایی دلنواز برد و ویران گشت و مستیم و خراب باز می خواند دل او را چاره ساز از: احمدرضا زارعی
-
بغض
یکشنبه 15 آبانماه سال 1390 21:21
بغضیست که رهایم نمی کند اشکیست که آهسته فرو میریزد فرو می پاشد فرو خورده می شود جرعه ای از آه فرو می برم نگاهی به آسمان، که شاید گذری بینم از کبوتری که آوَرَدَم پیامی از امیدی که نیست... رهایم کن.... از: احمدرضا زارعی
-
می خوانمش
یکشنبه 8 آبانماه سال 1390 10:32
می خوانمش تا ابر ها کنار روند و یار پیشاپیش رَوَد و بدنبالِ خرامانِ قدومش، آشفته، روان گردم که ای دوست، مرا با خود به هر آنجا که تویی و فقط تو به آن آسمان که تنها تو را توانیش باشد به پریدن وصالم ده تا با تویِ تو به شکوهی فزون تر از آنچه عقاب داند به پرواز درآیم و بمانیم تا ابد تا جاوید از: احمدرضا زارعی
-
نوایی که از گیتارم می آید
جمعه 6 آبانماه سال 1390 19:33
با سلام خدمت دوستان عزیزتر از جانم. یک بخش به وبلاگ اضافه شد با عنوان "نوایی که از گیتارم می آید". توی این بخش آهنگایی که با گیتار زدم رو میگذارم. بعنوان اولین آهنگ، قطعه ی کوتاهی بنام "بیا با من باش" رو در اختیار دوستان قرار دادم. شاعر، آهنگ ساز، و اجراش هم با خودم هست!! امیدوارم مورد توجه دوستان...
-
تنها تو
چهارشنبه 4 آبانماه سال 1390 19:11
چشم را که می گشایم، تویی سیمای توست که درخشان است به هر سویی آنچنان درخشان که با چشمان بسته هم برقِ زیباییَت نمایان است از زیر پلکی که تنها جایگاه توست. دوستت دارم... از: احمدرضا زارعی
-
دم عیسایی
یکشنبه 1 آبانماه سال 1390 22:45
شب که بربندم از این دنیا رخت بسراغ تو بیایم تا صبح و به آوازِ دل از عمق وجود خواهمت تا که دهی، کرمی از سرِ جود. جاودانم کن از آهنگِ وصال که تویی در همه حال بر تنِ لحظه ی هر لحظه ی من. قلمت را بردار بنویس از دمِ عیساییِ خود... از: احمدرضا زارعی
-
راحتم بذار
یکشنبه 1 آبانماه سال 1390 21:00
نمی تونم نفس بکشم. داره کم کم تنگ میشه راه گلو! چنگ میزنم بهش تا شاید با کشیدن اون به سمتی راهی بازشه و نفسم در بیاد. قلبم نمی تپه! یا انقدر تند می تپه، که احساسش نمی کنم. اشک توی چشمم خشک شده، هست ولی نیست! می باره ولی نمی باره! ای خاطره، تو رو خدا برو و راحتم بذار!! از: احمدرضا زارعی
-
عجبا...
شنبه 30 مهرماه سال 1390 13:03
عجبا تبسمی شد همه شوقِ لب گشودن ز ازل بهار بودی و به دل غمِ تو بودن که جوار می کشیدیم و به دست و پایت این دل همه جان به لب که آریم و لبی به جان نمودن از: احمدرضا زارعی
-
2222
شنبه 30 مهرماه سال 1390 00:32
با سلام خدمت همه ی دوستان عزیز تر از جانم، که قدم رنجه کردن و تا امروز و این لحظه به وبلاگ من سر زدن. زنده باشین و پایدار همیشه و هر جایی که هستین. امروز که اومدم به وبلاگ سری بزنم، دیدم تعداد مراجعاتش شده 2222تا! به افتخار قدوم مبارکتون خواستم از این طریق از شما دوستان و همراهان همیشگی تشکر کنم. سرفراز باشین انشالا...
-
زندگی
پنجشنبه 14 مهرماه سال 1390 11:07
زندگی لبخندیست کز گذر خاطره بر لب آید نیز اشکیست که چشم در نگاهی به ره رفته روان می سازد بارالها تو توانم ده تا همه خندان بروند از لحظات گر سلامی شد و گر شد به سلام لحظه جاوید، بماند دفعات از: احمدرضا زارعی
-
باشد...
پنجشنبه 14 مهرماه سال 1390 00:20
می تپید دل که یار کنار باشد و حالی بس ماندگار در انتظار دریغا که سرابی بود پایدار به صحرایی که انتهاییش نبود در کار. در دل نحیب میزد اندیشه که: کاش دل به هیچ نمی بست دل کاش در طلبِ مطلوب نمی گشت روان زلال آبی کز اعتماد می جوشید که معشوق بس بود ازاین دل غافل. باشد تا که اندیشه به شیرینیِ هر چشمی نرود و به تندی هر...
-
نگاهم کن...
چهارشنبه 13 مهرماه سال 1390 01:45
دنبال میکرد نگاهی را که به هر کجا می بود جز چشمان در انتظار او می شنید نام را که در پی نامی از دهان یار روان می گشت که بود از همه در آن جز نامی از او چشمی در انتظار به دیدار یار دل خوش داشت و آهی سر بداد که کاش می شد غرقینه ی امواج نگاهت بود دل کاش می شد در تپش تند سینه هیچ نشنید و هیچ ندید جز تو ای معشوق نگاهم کن......
-
تناقض!
چهارشنبه 6 مهرماه سال 1390 14:43
یادم میاد، یه روز وقتی داشتم بر میگشتم به خونه، یدفه آسمون شروع کرد به بارش. به شدت می بارید و رعد و برق میزد. صدای رعد بگوش نمیرسید، اما تصویر درخشانی داشت، و آسمانِ غروب رو روشن میکرد. من شاد بودم از بارش باران، اول رفتم زیر یه سایه بون که خیس نشم. بعد با خودم گفتم: این اولین بارش پاییزه، ازش لذت ببر! راه افتادم توی...
-
ای نازنین نگار...
شنبه 2 مهرماه سال 1390 22:36
ناخواسته برداشتم قلم را و نامی بر کاغذ آمد گشودم چشمان خود را و درخشانِ تو بود نامی که بر سپید صفحه ی زیباییِ دنیا میبالید بودنش را. آه از این دل، که بی تو هیچ نمی بیند آه که فراوان در اندیشه در جریانی و جز تو بر دل نمی نشیند. آبی باش ناخواسته بر آتش عطش وجودم ای نازنین نگار... گشودیم این دو چشم و روز آمد نسیمی از دم...
-
حال زار ما...
شنبه 2 مهرماه سال 1390 02:30
نیست حرفی تا که گوید شرح حال زار ما جملگی بی رنگ و آب است این دل و بازار ما بی تو ای زیبای عالم، ای نگین آدمی نیست گردیدست جان و تن، تویی گلزار ما از: احمدرضا زارعی
-
حق باشد پناهت...
شنبه 2 مهرماه سال 1390 02:21
دلی دارم دوایش یک نگاهت دو پایی تا سپارم ره به راهت بجز دوریت ای گل در دو دیده نباشد اشک، حق باشد پناهت از: احمدرضا زارعی
-
ای نوشین نگار
سهشنبه 29 شهریورماه سال 1390 22:55
شوق دیدارِ تویِ دلدار در دل هستمی شوق وصف رویت این گلزار در دل هستمی نیست ما را جز غمِ دوریت ای نوشین نگار وصلِ شور و تار در انظار در دل هستمی از: احمدرضا زارعی