چو از دل بر آید نشیند به دل

چو از دل بر آید نشیند به دل

دل نوشته های من...
چو از دل بر آید نشیند به دل

چو از دل بر آید نشیند به دل

دل نوشته های من...

دوستت دارم

دور و نزدیک

فاصله و دل هایمان.

کاش تا بماند بدین سان

نبیند چشمان روزی را که واژگون گردد و دور

دل

چو سخت تنگاتنگ گشته

فاصله.

 

دوستت دارم...


از: احمدرضا زارعی


مَهویم و بی نشان

از کجا

به ناکجا

رسیدیم و

نرسیدیم به معنایی که زنده گرداند دل را به امید.


شرم را کجا توان برد

در آن دم که با خود نیز نتوان کلامی گفتن؟

رحم را ز که طلب توان نمود

با به خویشتن نیز مرامی نشان ندادن؟

با که توان ز گفته دل گفت

چو خود ناتوانیم ز خریدار حرفی ز دلی و دردی ز سینه ای؟


محویم و بی نشان

نشانی رسان و امان

که ناتوان گشتیم به انسان بودن

ای

خدای من...


از: احمدرضا زارعی


آزادیَم آرزوست

خوشا به دمی که آغازیست به رهایی

به پریدن

که تعلقش رها گشته و نیست

هیچش غمناک و فرا ز زمان گردیم.


خوشا به نیکو صورتی نورانی سِرشت

که فرا ز سر تا به پای را فرا گیرد

که بگذر ز گذاری که گذشتت به دیروز

که گر می بود به امروز

تو را پَر می داد به پریدن

نه درد به دریدن.


خوشا خدای را

که پای در پای بی منّت و هیچ چشم داشتنی همراه گردد

و دهدم، هرآنچه که در ذهن به محبت پرورانده.


خوشا به اشکی که ریزد و آزادم گرداند

به پریدن

به رهیدن

به

بودن...


از: احمدرضا زارعی


دریابم

مجالیست به دنیا

تا به نشانی از عشق، یابم تو را و دریابمت از بوسه 

یابی ام خفته در آغوشِ خود

که بی امان خوانمت از ناز و نوازش

امانم مده از دوری خود

که خویشتن را فرا ز تو خار خواهم دیدن.


دریابم، که بریده شد نفس از یادت

 

از: احمدرضا زارعی


ستاره ای و، دنباله دار

ستاره گشتی و 
دنباله دار.
گذارت به لحظه ای بود و
چو دید تو را دنیا
به تکاپو افکندَش از خواستن
که
دهی به محبت نشانیِ آرزوهایش را.

به تقلا فکندی مرا به خواستنِ تنِ نیلوفریِ خود
شکوهِ بهشتیِ خود
آوای زیبای چرخشِ باد به گلزارِ گیسوانت را.


به تقلایم فکنده ای 
ای عشق...


از: احمدرضا زارعی


سرابی شیرین

سراب است و شیرین

کلام است و دل نشین

گواراست و دور

دلرباست و پر ز شرور

نیم نگاه و لبخندی که ز کمانِ ناز بی امان به سویمان افکنی.


جرعه ای بخش و مسحورمان گردان

ز اقیانوسِ الطافت

ای عشق...


از: احمدرضا زارعی


عطر یار

تا حال شده با شنیدن بوی یه عطر، میخکوب شی؟!


چقدر خاطره در همون لحظه، که شاید از ثانیه هم کمتر باشه رد میشه از جلو چشمات. ممکنه لبخند بزنی، ممکنه اخم کنی، ممکنه وابِری (یعنی یخ کنی!!)، بترسی!!


خدا لبخند رو نصیبت کنه وقتی رایحه ی گذشته ی یار به مشامت میاد...


از: احمدرضا زارعی

آرامم کن

چگونه نظریست از تو

که گر صد نه، هزاران نظرم به چشم آیند

ندهندم آرامشی که تو به یک گرداندنِ زیبا نگاه خود در قلب حاصِلَم آری؟!


آرامم کن...


از: احمدرضا زارعی


زنده ام گردان

پشتِ پنجره ی کلامِ عاشقانه ات

به انتظار نشسته دل

لحظه ای نظر افکن و ویران کن 

سکوت سرد وجود عاشق را

جریان انداز به رگ هایم

گرمای بوسه هایت را

زنده کن

مرا

محبوب من...


از: احمدرضا زارعی


تو، نهایت خواستن

پس از تو

هیچ نیست که معنایی دَهَدَم به زنده بودن

تو نهایتی

به بودن

تو آغازی

به بودن

تو آوازی

به سرودن.


خطوطِ خداییِ غزلِ خود را نشانم ده

تا ز اعماقِ وجود فریادت زنم

ای ماوای عاشق


از: احمدرضا زارعی