زیباست، وقتی که عروسی کوچک باشه، توی دستای یه دختر زیبا...
زشته ولی، وقتی که واسه خیمه شب بازیِ همون دختر زیبا استفاده شه!!!
حواسِت باشه، زیادن کسایی که دنبال عروسک واسه خوش گذرونیشون میگردن!!!!
از: احمدرضا زارعی

امکانی هست
هرچند کم
هرچند کوچک
ناچیز
اما هست امیدی به دیدارت.
پس
زنده خواهم ماند...
از: احمدرضا زارعی

فاجعه یا عشق
که گاه خواهم تا انسان نبودن را فرصتی بخشم
تا توانم که به پرواز آیم
چو کبوتری تشنه
که بر بامت نشیند.
تا توانم که شناور گردم
چو ماهیِ سرگشته به دریای محبت تو.
تا توانم که سر تا به پا سوزم
خاکستر گردم
چو ققنوسی به آتشِ بوسه ی جانگدازت که امانم بُرَد از گرمایِ عطرِ لبانت.
گاه خواهم تا ز خود برون گردم
بی خود گردم
تو گردم
تو
تنها معنای بودنِ من
از: احمدرضا زارعی

چشم را زان زمان که اولین بارم بود گشودنش را
تا به آخرینش که خواهدم بود بستنش را
به تو عادت خواهم داد
که تنهای تنها
تو را بیند
تو را و بس
که دنیاییست حضورِ تو ماه رویِ بی همتا.
تو
باش
و دیگر هیچم آرزو خواهد شد
زیباترین آرزوی من
ای
عشق من...
از: احمدرضا زارعی

آینده، فرداست. آنچنان دور که میگی: بیخیال فردا، بچست حالا رو، بریم بزنیم و بخونیم و بخوریم و بریزیم و بپاشیم و برقصیم و ببندیم چشمامونو و حال کنیم و بترکونیم!!
بعد از ترکوندن خستگیه، بعدش خوابه، بعدش بیداریه، اونم نه اولِ صبحِ فردا، که وسطِ ظهرِ فردا!!! زمانی که نصفِ آینده رو توی خواب از دست دادیم و تنها نصفش مونده که اونم باید با خماری و درد طی شه!!!
امروز 30 سالته. با تخیلاتت بخواب. تفرقه بنداز، بخیال حکومت. دروغ بگو. بیدار که شدی فکر میکنی چند سالِت باشه؟؟!!!!
از: احمدرضا زارعی



بدرخشید و روشن شد
تلخ ترین حقیقتی که تجربه ام گردید از زندگانی.
درخشان باش و گردان راه را
چو خورشید
ای جاوید حقیقتِ من
کز منتهای جان نخواهم تا باز برآیی بر زندگانیِ من
که باز سایه افکنی به روشناییِ من
به زیباییِ من
که ربایی ام لبخند را.
درخشان باش و بتاب
تا که بینم راه را و تو را نه
تا که نگاه را چرخانم از تو و نورت را دنبال گردم به خندانِ زندگی
که تلخی و تنفر را نیز توانی به توصیفم نیست.
بتاب
بدرخش
تا به آخرین لحظاتی که نفس در سینه تپد
که دوریت را آرزویم باشد
ای تلخ ترین حقیقتِ من
ای
من...
از: احمدرضا زارعی

بدین گُذار
نخواهَدَم ماند
جز نامی و
نشانی.
وای بر من
گر که نشانم گُم گردد و
نمانَدَم نامی
که بودنم را نابود خواهد بودن.
نام و نشانم باش...
از: احمدرضا زارعی

نیستم من
هیچ
جز
صدایی و نگاهی که بازگویم کند درون را.
تمامِ آنچه دل در طلبش دوان است
آن است که شنود
آن است که بیند
آن است که
به دلِ تنهاییِ من
دلی بخشد.
که
نیمه ی مرا کمال بخشد.
بی نیازم کن...
از: احمدرضا زارعی
