چو از دل بر آید نشیند به دل

چو از دل بر آید نشیند به دل

دل نوشته های من...
چو از دل بر آید نشیند به دل

چو از دل بر آید نشیند به دل

دل نوشته های من...

پَر پَر گشتیم

دردَت از پشتِ دو چشمانم باز
غَلَیان می کند و می بارد
و چو بر صورت و بر گونه خزید
آید آرام و بر این سینه چِکَد
هم به سوی دل و از قصه و از غصه رود
قلب هم تند و گهی کند تپد
حق حق از حلق سرازیر شود
دست بر قامتِ سر تکیه گهی گردد و من
تکیه بر حلقه ی گرد آمده ی پا که در آغوش رسیدست زنم.


هان بیا و نگر این حالِ مرا
دردَت این جان به لب آورد و بسی پر پرِ سویت گشتیم
نه، که مُردیم
که شاید
نفسی خاکِ سرِ کویِ تو گردیم


از: احمدرضا زارعی

Share/Bookmark
نظرات 1 + ارسال نظر
رضا سه‌شنبه 7 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 12:32 ق.ظ http://note1.blogsky.com

ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد