چو از دل بر آید نشیند به دل

چو از دل بر آید نشیند به دل

دل نوشته های من...
چو از دل بر آید نشیند به دل

چو از دل بر آید نشیند به دل

دل نوشته های من...

باز می بخشم از این بادیه نوری به امید

تو چه کردی که تنی سبز، به زردی گروید

ورقی خَم شد و، پوسید و، بهاری ترسید

تو چه کردی که زبانِ منِ من، بی جان شد

راهِ خاموشیِ ما شد سببی بر تردید

همه آغازِ سقوطی شد و، پا خورده و، خورد

ریز شد زیرِ سکوتی که دو چشمان می دید

آه! این شاخه ی امید؛ گرفتار شدست

بادِ سختیست؛ که بر هر طرفش می گردید

این جماعت همه تن خسته و دل مرده شدند

در سقوطی به زمین می نگریدند؛ شنید

دل که: "افتانِ تو، آغازِ بهاری دگر است

باز می بخشم از این بادیه نوری به امید"

 

از: احمدرضا زارعی

 

بداهه - در این لینک توضیحات آن قابل مشاهده است دوستان

نظرات 1 + ارسال نظر
بیتا سه‌شنبه 21 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 12:15 ب.ظ

تواناییت توی شعر گفتن مخصوصا بداهه ستودنیه دوست عزیز من.
یقین دارم روزای پر نور تر و بهتری در انتظار این همه ذوق و استعدادِ

سلام بیتا خانم.

ممنون از این حسن نظر پر شور شما دوست خوبم

امیدوارم لطفتون باشه تا همیشه

ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد