دنبال میکرد نگاهی را که به هر کجا می بود
جز چشمان در انتظار او
می شنید نام را که در پی نامی از دهان یار روان می گشت
که بود از همه در آن
جز نامی از او
چشمی در انتظار به دیدار یار دل خوش داشت و آهی سر بداد که
کاش می شد غرقینه ی امواج نگاهت بود دل
کاش می شد در تپش تند سینه هیچ نشنید
و هیچ ندید
جز تو
ای معشوق
نگاهم کن...
از: احمدرضا زارعی
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین درختان اسکلتهای بلور آجین زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه غبار آلوده مهر و ماه زمستان است
من هم میخوام یک وب بسازم ولی بلد نیشستم
خدمتتون مفصل خواهم گفت دوست عزیز
niceeeeee
ممنون