چو از دل بر آید نشیند به دل

چو از دل بر آید نشیند به دل

دل نوشته های من...
چو از دل بر آید نشیند به دل

چو از دل بر آید نشیند به دل

دل نوشته های من...

صدای میزن

خدای را صدای میزن

خدای را به صوتی که توانت را ناتوان سازد، صدای میزن

که

دستی که رسانیدیم دار بر سر تا ابد

راهی که نشاندی پایدار سازش تا فراسوی سرحد

دلی که داد نیرویت نیروییش جاویدان دار زنده 

پاینده

توفنده

پوینده 

که تا به آینده‏ ای درخشان رسد


مرحبا یارا که چون تو نگاری نیستش سزای خواندن

که تو تنهایی و تنهایان را نه رها نمی کنی اندر این دشتِ پوسیدن

بوسه بر جبروتی که داری و میدهد عظمت نگاهت به زندگانیِ من

سجده بر کرم و لطفت که هست تا که هستت جاودان الطافت برین برزن

مرحبا یارا که چون تو نگاری نیست برای ماندن


از: احمدرضا زارعی

نظرات 0 + ارسال نظر
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد